تبليغاتX
سیب غزل
سیب غزل
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       یکشنبه سی ام تیر 1387-17:23-حسین جنتی  
تاریکم و چراغ تو روشن نمی شود
فانوس اتفاق تو روشن نمی شود
دیری است دیگر از طرف کوچه های صبح
چشمم به اشتیاق تو روشن نمی شود
انگار تا همین دراین حسرت کبود
خورشید در محاق تو روشن نمی شود
ما خسته ایم و شعله ی گرمی که گفته اند
جز در جوار باغ تو روشن نمی شود
بی خود به چشم های من امید بسته ای
با شمع من اتاق تو روشن نمی شود

لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سی ام تیر 1387-17:20-حسین جنتی  

ابرها آمده اند از پی درمان شدنم

منتهی می شود این درد به باران شدنم

نگذارید که یک کوچه بن بست شوم

نگذرید از من و از خیل خیابان شدنم

باغ سرسبز خیالم ولی از ترس تبر

چند روزی است که در فکر بیابان شدنم

گرگها پیرهنم را که دریدند چقدر-

گریه کردند به افسانه کنعان شدنم

آن نسیمم که در اوهام و خیالات خودم

سخت در وسوسه شورش وطوفان شدنم

کفر می بارد از این شعر ولی میدانم

تازه در حال عقبگرد ومسلمان شدنم!


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سی ام تیر 1387-17:19-حسین جنتی  

فکر سرسبزی از آن روز به باغم آمد

از همان روز که باران به سراغم آمد

لطف یک پنجره باز نصیبم شد وبعد

نور بی پرده به آغوش اطاقم آمد

نور در نور شد آیینه ودیوار وزمین

بسکه خورشید به پابوس چراغم آمد

گرد خاکستر اندوه ازین خانه گریخت

شعله مستانه به تجدید اجاقم آمد

بعد از آن غصه که از دست خزان دید دلم

لاله با دشت به همدردی داغم آمد

از همان روز که ابری شدم وباریدم

از همان روز که باران به سراغم آمد


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سی ام تیر 1387-17:5-حسین جنتی  
روح من خواست که از جسم من آید بیرون

دید بهتر که به شکل سخن آید بیرون

گشت تا راه برون رفت بیابد آنگاه-

مصلحت دید چو شعر از دهن آید بیرون

...

شعر تر حاصل یک عمر صبوری کردن

داغ صد لاله که از یک چمن آید بیرون

...

قسمت چاه و زلیخاست اگر یوسف من-

دور از چشم پدر از وطن آید بیرون

...

شعر آنست چو عیسی اگر از مرده گذشت

شاد و سرمست ز بند کفن آید بیرون


لینک به نوشته  |   
 
  اعلان!     شنبه بیست و نهم تیر 1387-20:44-حسین جنتی  
سلام

 

وبلاگ قبلی من با همین آدرس هک شده و از این به بعد این جا به روز میشم

یا علی


لینک به نوشته  |